مسافر کوچولوی من

روزها به کندی می گذرند

عزیزکم امروز دقیقا" 8 هفته و 3 روزته ... من با حال خیلی بدی این دوران رو می گذرونم ....تقریبا" می تونم بگم هیچی نمیتونم بخورم ...امیدوارم تو توی دل من حسابی به خودت برسی !!!!! ویار شدید به بو و دوست نداشتن غذا ها خیلی بده ...امیدوارم این مدت خیلی سریع تموم بشه ....راستی باید بگم که بابا سهیل هم خیلی به من کمک می کنه و روزشماری می کنه برای دیدن تو امیدوارم به امید خدا همه چیز به خوبی بگذره
23 مرداد 1391

امروز روز دیگریست

عزیز دلم امروز متوجه شدم که شش هفته است که داخل شکم من هستی ....حس عجیبیه ....خوشحالی و دلتنگی از همین الان .... امیدوارم این روزها به خوشی و خوبی و سلامتی به راحتی بگذره و روی ماه تورو ببینم ...  
22 مرداد 1391

روزهای بی قراری

سلام کوچولوی من روزها از پی هم اومدن و رفتن و از من یه حال خیلی بد مونده ...ویار شدید از یه طرف و استرس سونوگرافی فردا از طرف دیگه خیلی روم فشار می آره ... خدایا دعا می کنم اولا" فردا همه چیز روبراه باشه و مشکلی نباشه و دوما" این حال بد من هر چه زودتر خوب بشه .... عزیز دلم فردا نتیجه سونوگرافی رو برات می نویسم دوست دارم ...
8 مرداد 1391

خوشامد گویی

سلام مسافر کوچولوی من امروز 28/4/91 هست و من بعد از چند روز استراحت در منزل سرکار اومدم .... مسافر من ... نمیدونم حکمت خدا چی بود که بعد از یک سری از مشکلات که برام پیش اومده بود دکتر خبر خوشحالی اومدن تورو بهم داد ... از خدا ممنونم و امیدوارم این دوران با سلامتی تو و من به راحتی بگذره ... ((از همین حالا دوست دارم عزیزم )) ...
28 تير 1391